عنوان پایاننامه: تحقیق انتقادی در واژهنامههای شاهنامه
تحقیق انتقادی در واژهنامههای شاهنامه
شاهنامهی فردوسی یکی از پراهمیّتترین و تأثیرگذارترین آثار ادبیات فارسی است؛ که از زمان سرایش همواره مورد توجّه فارسیزبانان واقع شده است. رواج گستردهی شاهنامه و شاهنامهخوانی در مناطق مختلف قلمرو زبان فارسی موجب شده تا از اواخر سدهی ششم به تدریج فرهنگهای فراوانی برای شرح و توضیح واژههای آن تألیف بشود که تعداد آنها تقریباً به صد مورد میرسد. از میان این واژهنامهها، معجم شاهنامه، تألیف علوی طوسی؛لغت شاهنامه، تألیف عبدالقادر بغدادی؛ فرهنگ شاهنامه، تألیف فریتس ولف؛ واژهنامک، تألیف عبدالحسین نوشین؛ فرهنگ شاهنامه، تألیف علی رواقی و واژهنامهی شاهنامه تألیف جلال خالقی مطلق از اهمیّت به سزایی برخوردار هستند.
هرکدام از این فرهنگها ارزش بسیاری دارند و در پیشبرد مطالعات مربوط به حوزهی شاهنامهپژوهی مؤثّر هستند؛ با این حال خطاهای بسیاری از حیثِ ساختار و محتوا در تمام آنها وجود دارد، که در صورت اغماض و بیتوجّهی، میتواند تأثیرات نامطلوبی بر مطالعات مربوط به زبان و ادبیّات فارسی و به طور ویژه پژوهشهای حوزهی شاهنامه، بگذارد. خطاهای راهیافته به این فرهنگها اختصاصی به یک بخش ندارد و در هر چهار مقولهی سرمدخلنویسی، آوانگاری، تعریفنگاری و شواهد میتوان معایب بسیاری را مشاهده نمود. اصلیترین علل ایجاد این خطاها عبارتند از استفاده از منابع نامعتبر و قدیمی، پایبندی به اصول فرهنگنگاری سنّتی و چشمپوشی بر موازین نوینِ علم فرهنگنویسی، ملاک قرار دادن سلیقهی شخصی و فقدان معیار مشخّص، برداشتهای نادرست از متن شاهنامه، بیتوجّهی به سبک و زبان فردوسی و عدم دیدگاه انتقادی در مواجهه با فرهنگهای پیشین.
در این پژوهش ما با رویکردی انتقادی و با بهرهگیری از قواعد فرهنگنویسی معاصر به بررسی چهار مقولهی سرمدخلنویسی، آوانگاری، تعریفنگاری و شواهد در فرهنگهای یادشده پرداختیم و تا جایی که میشد خطاهایی را که در هریک از این چهارمقوله وجود داشت مشخّص کرده و آنها را ریشهیابی کردیم. همچنین برخی مشکلات لغوی شاهنامه را نیز برطرف نمودهایم.
کوشش ما بر آن بوده است که از سطح توصیف صرف فراتر رویم و نقدی بیطرفانه و مبتنی بر متنِ شاهنامه و موازین فرهنگنویسی معاصر ارائه کنیم؛ نقدی که نهتنها به اصلاح فرهنگهای موجود یاری رساند، بلکه در سیاستگذاریهای آینده در حوزهی فرهنگنویسی برای شاهنامه نیز مؤثر باشد.
نقدِ ما بیش از هرچیز به متنِ شاهنامه متکی بوده است و به همین خاطر هم لازم بود متنی را اساس کار خود قراردهیم که مطمئن باشد و ضریب خطای آن اندک باشد، تا از خطاهای احتمالی پرهیز شود. به همین خاطر لازم بود تصحیح انتقادی معتبری از شاهنامه را برگزیده و آن را اساس کار خود قراربدهیم. جدیدترین و معتبرترین تصحیحی که هماکنون از شاهنامه در دست داریم، تصحیح جلال خالقی مطلق میباشد و ما در جریان کارمان علاوه بر آنکه از ویرایش نخست آن استفاده کردیم، از ویرایش دوم، که اصلاحاتی در آن انجام شده، نیز غفلت نکردیم و هردو ویرایش را به موازات هم استفاده نمودیم. در کنار این تصحیح از نامهی باستان و شاهنامهی تصحیح مصطفی جیحونی نیز در مواردی بهره بردیم. امّا صرفِ اتّکا به متون تصحیحشده کافی نبود، به همین خاطر علاوه بر تصحیحهای مذکور از دستنویس سن ژوزف، که یکی از دستنویسهای معتبر شاهنامه میباشد، نیز بهره بردیم. افزون بر منابع یادشده ترجمهی بنداری نیز در موارد بسیاری در انتقادات ما دخیل بوده است. از سویی چون فرهنگ شاهنامه1 بر اساس چاپهای ماکان، مول و فولرس تهیه شده؛ و اساس واژهنامک و فرهنگ شاهنامه2 نیز چاپ مسکو میباشد، لازم بود به آنها نیز مراجعه بشود. امّا در موارد معدودی که منابع راهگشا نبود، از سبک سخن فردوسی کمک گرفتیم و سعی کردیم با تکیه بر اصول سبکشناسی به دادههای جدیدی دست پیدا کنیم. در کنار متن شاهنامه، از پژوهشهایی که در سالهای اخیر به مسائل لغوی شاهنامه پرداخته شده بود نیز استفاده نمودیم.
از آنجا که فرهنگ لغت یک سیستم است و نظم و قواعد خاصی دارد؛ لازم بود تا برای نقد فرهنگها به رعایت موازین فرهنگنویسی در آنها نیز توجّه شود. بنابراین ما در کنار نقد فرهنگهای شاهنامه، به کمک خود شاهنامه، به نقد این فرهنگها از منظر اصول فرهنگنویسی نیز پرداختهایم. امّا چون در زبان فارسی منابع مستقلی که اصول و مبانی فرهنگنویسی را بهطور کامل و نظاممند تبیین کرده باشند، بسیار اندک است؛ برای این کار بیش از همه از مقدمهی فرهنگ جامع زبان فارسی، مقالهی علیاشرف صادقی در نقد لغتنامهی دهخدا و دیگر مقالات پراکندهی مربوط به این حوزه استفاده شد. البته باید اذعان کرد که اغلب این آثار به اصول کلی فرهنگنویسی عمومی پرداختهاند و منابعی که به فرهنگهای تخصصی بپردازند، بسیار محدودند.
کنگره استاد شهریار, [11/28/2025 9:53 PM]
گردآوری دادهها به روش کتابخانهای و فیشبرداری از متن فرهنگها صورت گرفت. مطالعات فرهنگهای به موازات هم صورت گرفت و ما هرمدخل را به طور همزمان در تمام فرهنگها بررسی میکردیم. این بررسی همزمان مقایسهی فرهنگها را سهولت بخشید و باعث شد بررسیهای ما دقیقتر باشد و از جامعیّت بیشتری برخوردار باشد و برای سهولت مقایسه جدولهایی برای نمایش مقایسهها طراحی شد، که به دلیل افزایش حجم، از متن اصلی حذف شد؛ بااینحال، این جدولها میتوانند در صورت ادامهی پژوهش به متن بازگردند.
ساختار فصلبندی پایاننامه بر اساس نظم درونی یک فرهنگ لغت طراحی شد. بدینترتیب، همانگونه که در بررسی هر مدخل به ترتیب با چهار مقولهی سرمدخل، تلفّظ، تعریف و شاهد روبهرو هستیم، در این پایاننامه نیز چهار فصل اصلی بر همین اساس تنظیم گردید. در ابتدای هر فصل مقدمهای برای آمادهسازی ذهن خواننده آورده شد و سپس روش مؤلّفان با توجّه به قواعد فرهنگنویسی نقد شد. پس از آن، به بررسی تک به تک مدخلها پرداخته شد و تلاش شد تا مدخلها یکبهیک بررسی شوند و حتی کوچکترین لغزشها آشکار گردد. هرچند امکان بررسیهای موردی و کلی فراهم بود، امّا به گمان ما این رویکرد سودمندتر است.
این پژوهش دو فایدهی مهم دارد؛ نخست آن که میتواند به عنوان ذیلی بر فرهنگهای شاهنامه باشد و پژوهشگران و دانشجویان در کنار استفاده از فرهنگهای شاهنامه به آن نیز مراجعه بکنند. دیگر آن که این پایاننامه با نشان دادن خطاها، ضعفها، کاستیها و زواید فرهنگهای گذشته برای پژوهشگرانی که قصد دارند در آینده به تألیف فرهنگی برای شاهنامه بپردازند مفید خواهد بود. و مزیّت اصلی آن در مقایسه با مطالعات پیشین در زمینهی نقد فرهنگهای شاهنامه، دو چیز است. نخست آنکه برخلاف اغلب پژوهشهای موجود که تنها به بررسی یک فرهنگ اختصاص داشتهاند، در این تحقیق شش نمونه از مهمترین فرهنگهای شاهنامه بهصورت همزمان مورد تحلیل قرار گرفته است. این رویکرد تطبیقی، امکان بررسی روابط میان فرهنگها و شناسایی خطاهای زنجیرهوار را فراهم ساخته و در مواردی، سرچشمهی ورود برخی لغزشهای لغوی و معنایی به آثار بعدی را نیز روشن کرده است.
دوم آنکه از زمان آخرین پژوهش جدی در این حوزه، نزدیک به هفت سال گذشته و در این فاصله، تحقیقات ارزشمندی منتشر شده که زمینه را برای بازنگری دقیقتر در دادهها و تحلیلهای فرهنگنگاران پیشین فراهم کرده است؛ از اینرو، پژوهش حاضر ضمن برخورداری از دید تطبیقی و ساختاری، نسبت به مطالعات گذشته بهروزتر است و بر پایهی جدیدترین نظریّات مربوط به حوزهی شاهنامهپژوهی شکل گرفته است.
۲۰


